کدو حلوایی

کدو حلوایی,تماس برقرار است؛ حتی اگر کسی پشت خط نباشد..[اینجا،آخرین چراغ هنوز روشن است.]

درباره سایت
ایستگاهی کوچک برای نوشته‌های یک رهگذر.
کدو حلوایی

هرسال پاییز به خودم قول میدم که سوپ کدو حلوایی که چهارساله تو سیو مسیج هام ذخیره کردم رو درست کنم ولی خب هرسال هم موکول میشه به پاییز سال بعد..

البته چند سالی‌ست که عهد درست کردن کیک کدو حلوایی و هویج را حفظ کرده ام.

آه خدای من ،

من عاشق کیک کدوحلوایی ام،باشیر تازه((((:

یکسری کار هستن که انجام دادنش فقط توی فصل خودش میچسبه و کیف میده ،تومیتونی اون کار رو یه وقت دیگه و یه فصل دیگه انجام بدی ولی دیگه اون لذت قشنگه رو نداری

مثل درست کردن سوپ کدو حلوایی تو پاییز،

یا مثلا ریواچ کردن هری پاتر برای بار هزارم تو آخر شب برفی زمستونی..

و برعکس؛

بعضی کار ها هستن که تو اصلا نباید تو عصر پاییزی انجام بدی.

مثلا تست ریاضی زدن.

آره وقتی تو تست ریاضی رو عصر پاییز میزنی و با اشک میشینی تحلیل میکنی دیگه اون عصر ،

عصر پاییزی نیست.

عصر اعدامه.

چه‌میدانم اصلا،

سال کنکور برایم شده لذت نبردن از همه چیز..

آها یادم رفت.

عصر پاییز مهمان هم نباید بیاید.

مهمان و مهمانی را چه به عصر دلپذیر پاییز؟آن هم عصر دلپذیری که قرار باشد تست ریاضی هم بزنی و قبلش هم تا ۴ عصر کلاس یکسره کلاس بودی و فردایش هم قرار است تا ۴عصر کلاس باشی؟

حالا فکر نکنید خیلی هم عاشق و شیدای پاییزم.

نه من تاابد مجنون سحر های زمستانی می‌مانم،

مثل همان روزی که عصرش "صد خاطره' را شروع کردم و نزدیک سحر تمومش کردم ،پنجره رو باز کردم و Wowبرففف.

بله برف بود.

همین دیگر من فقط عاشق و شیدای زمستانم.

البته شاید اگر مجبور نبودم از اول ازل عصر پاییزی را به رونویسی درس دوم کتاب فارسی پایه سوم بگذرانم و الان هم که تست های کنکوری،شاید کمی،فقط کمی شیدای پاییز میشدم.

والا،وقتی نه یاری ،نه پارتنری ،نه دوست آدم حسابی هست که دست در دست قدم بزنیم و از در و دیوار صحبت کنیم و پالتو و بوت و کالکشن های پاییزی بخریم،پاییز به چه دردم میخورد؟

آه دلم نارنگی خواست،

نارنگی نارنجی و باران و سریال و کتاب..

یکشنبه پنجم مهر ۱۴۰۵16:25اپراتور ِ شب(۰۰:۰۰)
آخرین مطالب
لینک دوستان
امکانات سایت