آخرین کیوسک[باقی‌مانده در شهر اشباح] | من؟

آخرین کیوسک[باقی‌مانده در شهر اشباح] | من؟,تماس برقرار است؛ حتی اگر کسی پشت خط نباشد..[اینجا،آخرین چراغ هنوز روشن است.]

درباره سایت
ایستگاهی کوچک برای نوشته‌های یک رهگذر.
من؟

روزها در نقش دخترک کنکوری در لابه لای تست های عروض و قافیه به دنبال آینده،

و شب ها، میان جنگل خاموش و جاده ای که به هیچ کجا ختم نمی شود؛چراغ کیوسک را روشن میکنم و منتظر تماس گمشدگان پشت خط می نشینم.

[پ.ن:اگر روزی از کنار جاده گذشتی و تلفن را درحال زنگ زدن دیدی،عجله نکن...

شاید کسی آن سوی خط،هنوز منتظر شنیدن باشد.

و شاید من،

پشت شیشه‌ی بخارگرفته‌ی کیوسک،

اپراتور همان شبی باشم که تماسش را از دست داده‌ای.]

جمعه سیزدهم شهریور ۱۴۰۵0:55اپراتور ِ شب(۰۰:۰۰)
آخرین مطالب
لینک دوستان
امکانات سایت